ابری تر از همیشه با جسارت غزلهایی که برای اولین بار سپید شدند سلام ........................... غروب چشم هايت راببندو..... به من فكر نكن به اين كه كنار بخاريي كه بي تو سردش است چاي مي شوم و از دهن مي افتم
غروب كه شد........ چشم هايت راببند وبه اين فكر كن........ من روي شانه هاي چه كسي سنگيني مي كنم . قرمزي چشم هاي خورشيد ربطی به مرگ من ندارد مهتاب یغما:شهریور ۸۶ مي دانم اتفاق مي افتد دستي كه نخواهد گرفت دستهايم را وقتي كسي براي دلتنگي ات باران نمي شود ديگر چه فرق مي كند پرنده يا ابر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديگر چه فرق مي كند كه تو زير باران به كسي كه من نيستم فكر مي كني ديگر چه فرق مي كند................. اصلا بگذاراتفاق بيفتد اين شعر سياه تر از آن است كه سپيد شود الهام دیداریان:شهریور ۸۶
+ نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر توسط گنجشک های بی تابوت |