تبليغاتX
گنجشک ها تابوت نمی خواهند - یک پست طولانی ....

گنجشک ها تابوت نمی خواهند

فروووووووووووووووووووود ...............آه

سلام . حتما همه دوستان اطلاع دارند که در هفته های گذشته جشنواره ی شعر رضوی در مقاطع

 شهرستان و استان برگزار شد به همین بهانه بروزیم با ۲ غزل منتخب شهرستان و استان از

 خودمان و برای جبران این که دیر بروز شدیم دو غرل آزاد :

 

دلم گره زده با بغض کور آهش را

مگر که گم کند اینبار اشک راهش را

پرنده در قفس اش بی قرار تر که شود

طواف میکند از دور بارگاهش را

و من بهانه ی غمگین ترین درختم که

همیشه چشم کشیده است مهر ماهش را

سری به سایه ات اینجا عجیب محتاج است

گدا نمیبرد از یاد پادشاهش را

بدون اشک تو را در نظر نیاوردم

چنان که برکه ی لب تشنه قرص ماهش را

همیشه نوبت اندوه تلخ آهو نیست

شکار چی چه کند بی تو دادخواهش را

مداد شاعر خوبی نبوده میدانم

ولی قبول کن این شعر رو سیاهش را

الهام دیداریان

من را بکش درون خودم تا نمرده ام

بی تو نه زنده مانده ام اینجا نه مرده ام

هر شب کسی درون خودم با طناب دار

هی پنجه نرم میکند اما نمرده ام

شرمنده ام از این که پس از عاشقت شدن

روزی هزار مرتبه تنها نمرده ام

این زندگی که نیست فقط زنده مانی است

غمگین ترین دلیل که حالا نمرده ام

وقتی شکست سهم من از چشم های توست

در این نبرد یک تنه آیا نمرده ام

الهام دیداریان

 

مثل کسی که کنج حرم بغض کرده است

شعری عجیب توی سرم بغض کرده است

مثل همیشه گریه امانم نمیدهد

قلبم شکسته و جگرم ... بغض کرده است

در غربت کبوتر از دست رفته ای

مادر نشسته و پدرم بغض کرده است

اینجا کجای غربت و دلتنگی است که

حتا هوای دور و برم بغض کرده است

اینجا مگر کجاست که اینگونه مادرم

در فکر این که من بپرم بغض کرده است

"من" روی چارچرخه ی سردی که سالهاست ...

دائم دچار غصه و دردی که ....  سالهاست

پایم نمیکشد بدنم را به سمت تو

اما کبوترانه تنم را به سمت تو

پرواز میدم و زمین میخورد مرا ....

...........................................

مثل کسی که کنج حرم گریه میکند

مادر نشسته و پدرم گریه میکند

مهتاب یغما

تقدیم به کسی که ....

من دلت را بدون دام و تفنگ بی هیاهو شکار خواهم کرد

بعد از آن هم از این  که صیادم به خودم افتخار خواهم کرد

"گرچه دیر آمدی بدست اما زود از دست من نخواهی رفت

عشق دیرینه ! خوب شاهد باش با وجودت چکار خواهم کرد"

مثل بی تابی کلاغان در غربت روزهای پائیزی

روی هر شاخه ی درخت بلوط بی سبب قار قار خواهم کرد

"آنقدر روی شاخه های درخت منتظر میشوم که برگردی

سوز و سرمای این  زمستان را با سماجت بهار خواهم کرد"

آسمان را خیال خواهم بافت توی ذهن پرنده های جهان

تا کمی در هوات پر بزنندهمه را بی قرار خواهم کرد

تا برای سرودن از تن تو بیت نابی به ذهن من برسد

همه ی شعر های حافظ را توی ذهن ام قطار خواهم کرد

"قصد پیکار دارم و اینبار با تمام سپاه آمده ام

برد یا بخت ... هر چه باداباد . زندگی را قمار خواهم کرد"

نفس اش کور هر که میگوید که دو عاشق نمیرسند به هم

من از این حرف های تکراری ... از حقیقت فرار خواهم کرد

"با تمام وجود میخواهم که به دستت بیاورم یعنی

همه ی شهر با خبر بشوندکه چه آشی به بار خواهم کرد"

مهتاب یغما

+ نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر توسط گنجشک های بی تابوت |


http://tahghigh4u.co.sr

Congratulations!



Omide-Khaste.Blogfa


.:: حتي اگر نباشي مي آفرينمت::.

.:: چونان كه التهاب بيابان سراب را ::.