گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
"قیصر امین پور"

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
سلام ..... تو این یکی دو روز من و الهام واسه باور این اتفاق کلی با خودمون کلنجار رفتیم...
و حالا که باور کردیم نگرانیم نمیدونیم واسه چی اما .....
خیلی خیلی خیلی ......
متاسف شدیم و تسلیت میگیم به همه ی کسانی که باور این جریان براشون سخته که "قیصر امین پور " پرنده شد
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
+ نوشته شده در ساعت 7 بعد از ظهر توسط گنجشک های بی تابوت |