سلام و اينبار هم غزل ... دلتنگ تر از همیشه در این آسمان بپر .... چون عنکبوت گوشه ي انبار مثل قبل
در تارهاي کهنه گرفتار مثل قبل
...مثل جنون وحشي يک دارکوب که
نوک ميزند به چوب سپيدار...مثل قبل
اينبارهم که دست خودم نيست ميزنم
هي مشت مشت بر در و ديوار مثل قبل
ازآسمان ولذت پرواز خسته ام
از پر زدن بدون تو بيزار مثل قبل
وقتی قفس بهانه ي مرگ پرنده هاست
من را پرنده وار نگهدار مثل قبل
خوشبختي من است... نه بدبختي شماست
از چنگ مرگ می پرم این بار مثل قبل
من سور ميدهم و تو منصور اگر مرا
اينبارهم رهانکند دار مثل
... قبلمهتاب یغما" تیر ماه ۸۶"
نیشابور
از گونه هاي قرمز من تا دچار تو
هر لحضه بيشتر شده ام بي قرار تو
هي فكر مي كنم كه سرانجام جاي من
خوشبخت مي شود چه كسي در كنارتو؟؟؟
حالا كه ابر سهم من از آسمان توست
بر مي خورد ستاره ي من در مدار تو؟؟؟
من راكمي بخند كمي گريه كن بفهم
هستم اگر چه حادثه ي ناگوار تو
هر لحظه مثل درد مرا فتح مي كند
اين روز های گم شده در روزگارتو
هي برگ برگ زرد تر از زرد مي شود
پاييز سالخورده گي ام تا بهار تو
***
الهام دیداریان: نیشابور
تیر ماه ۸۶
+ نوشته شده در ساعت 7 قبل از ظهر توسط گنجشک های بی تابوت |