وباز هم غزل از روی دلتنگی ...."البته غزل های من همون غزل های پست قبل هست و غزل خانم دیداریان یک غزل جدید .... وقتش رسيده حال وهوايم عوض شود با سار پشت پنجره جايم عوض شود هي كار دست من بدهد چشم هاي تو هي توبه بشكنم و خدايم عوض شود با بيت هاي سر زده از سمت ناگهان حس ميكنم كه قافيه هايم عوض شود جاي تمام گريه غزلهاي ناگزير با قاه قاه خنده ي بي غم عوض شود سهراب شعرهاي من از دست مي رود حتي اگر عقيده ي رستم عوض شود قدري كلافه ام و هوس كردام كه باز در بيت هاي بعد رديفم عوض شود حواي جا گرفته در اين فكر رنج تلخ انگار هيچ وقت به آدم نمي رسد تن داده ام به اين كه بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمي رسد با اين رديف وقافيه بهتر نمي شوم وقتش رسيده حا ل و هوايم عوض شود؟ الهام دیداریان "نیشابور فروردین ۸۶ من زنده نيستم به تمام دليل ها بيهود اند نذر و دعا و دخيل ها من مرده ام بروي سر و چشم گردنم هي خاك پشت خاك بريزيد بيل ها! فرياد ميزني كه مرا
گم ميشود صداي تو در قال و قيل ها
دستت نميرسد به بهاري كه هك شده ست
روزي بروي قامت سرد فسيل ها
موساي چشم هاي مرا را آب برده است
هي زل نزن به چشم عزادار نيل ها
تو اولين ستاره دنباله دار و من
نسلي كه منقرض شده در بين ايل ها
بايد پياده راهي هندوستان شويم
يادي نمي كنند از اين خطه فيل ها
مهتاب یغما "نیشابور اسفند ماه ۸۵"
گنجشك ميشوي كه كمي شيطنت كني
آماده اي لباس عروسي تنت كني
امشب تمام گريه غزل هاي كهنه را
بايد فداي لحظه ي گل چيدنت كني
بايد رديف دست كسي را به غير من
امشب وبال قافيه ي گردنت كني
ديگر به چشم خيس تو خوابي نمانده است
اين چشمه واقعي ست سرابي نمانده است
بايد تمام خاطره ها را هدر كني
بايد حدود فاصله را بيشتر كني
من شاخه ميشوم و تو گنجشك قصه ام
وقتش رسيده از دل اين شاخه پر كني
من ميروم لباس عروسي تنت كني
وقتش رسيده پر بزني … شيطنت كني
"مهتاب یغما"
+ نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر توسط گنجشک های بی تابوت |